تشدید دوباره تنش میان ایران و آمریکا، معادلات امنیتی خلیج فارس را بار دیگر در کانون توجه قرار داده است. همزمان، واقعیتهای میدانی و اقتصادی نشان میدهد ادامه چرخه فشار و رویارویی، نهتنها امنیت منطقه را تضمین نکرده، بلکه هزینههای آن را برای بازیگران منطقهای و اقتصاد جهانی افزایش داده است.
چرخه بحران؛ بازدارندگی بدون امنیت
خاورمیانه بار دیگر وارد مرحلهای شده است که نشانههای آن پیش از این نیز بارها تکرار شده؛ افزایش تنش، تحرکات نظامی، رایزنیهای فشرده دیپلماتیک، کاهش موقت بحران و سپس بازگشت دوباره اختلافها. این الگو، بار دیگر شکنندگی ترتیبات امنیتی خلیج فارس را آشکار کرده و نگرانیها درباره احتمال رویارویی جدید میان تهران و واشنگتن را افزایش داده است.
پیامدهای چنین وضعیتی تنها به دو کشور محدود نمیشود. خلیج فارس همچنان مهمترین گذرگاه انرژی جهان است و تنگه هرمز مسیر انتقال حدود یکپنجم نفت مصرفی جهان و نزدیک به یکسوم تجارت دریایی نفت خام به شمار میرود. به همین دلیل، هرگونه تنش در این آبراه، زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی را به دنبال دارد؛ از افزایش هزینه بیمه کشتیها و اختلال در حملونقل دریایی گرفته تا نوسان بازارهای انرژی، کاهش سرمایهگذاری و کند شدن روند تجارت جهانی.
در چنین شرایطی، تجربه سالهای اخیر نیز نشان داده است که ابزارهایی مانند فشار نظامی، تحریم و بازدارندگی، اگرچه ممکن است رفتارهای کوتاهمدت را تحت تأثیر قرار دهند، اما نتوانستهاند اختلافهای سیاسی را حل کنند. «قدرتنمایی نظامی، تحریمها و بازدارندگی میتوانند بر رفتارهای تاکتیکی اثر بگذارند، اما به ندرت به توافقهای سیاسی پایدار منجر میشوند.» تجربه روابط تهران و واشنگتن نیز مؤید همین واقعیت است؛ جایی که بحرانها مهار شدهاند، اما حل نشدهاند.
جایگاه ایران در معادلات منطقهای
در میانه این تحولات، یک واقعیت بیش از گذشته خودنمایی میکند؛ ایران، با وجود سالها تحریم و فشار خارجی، همچنان یکی از بازیگران اصلی معادلات خلیج فارس باقی مانده است. استمرار این جایگاه نشان میدهد که سیاستهای مبتنی بر حذف یا انزوای تهران، دستکم در سطح راهبردی، نتوانستهاند موازنههای منطقه را تغییر دهند.
تابآوری سیاسی ایران در سالهای گذشته، در کنار موقعیت ژئوپلیتیکی آن، موجب شده است تهران همچنان یکی از بازیگران تأثیرگذار منطقه باشد. ایران، با وجود دههها تحریم و فشار خارجی، «تابآوری سیاسی قابل توجهی» از خود نشان داده و همین مسئله جایگاه آن را بهعنوان «بازیگری اجتنابناپذیر در منطقه» تثبیت کرده است.
این جایگاه تنها به حوزه امنیت محدود نمیشود. ایران با در اختیار داشتن چهارمین ذخایر اثباتشده نفت جهان، دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی و قرار گرفتن در نقطه اتصال خلیج فارس، آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و قفقاز، از ظرفیت تبدیل شدن به یکی از مهمترین گرههای تجاری اوراسیا برخوردار است.
برآوردها نشان میدهد کاهش تنشها و گسترش همکاریهای منطقهای میتواند زمینهساز میلیاردها دلار سرمایهگذاری، توسعه زیرساختها، همکاریهای انرژی و ایجاد کریدورهای جدید حملونقل باشد؛ ظرفیتی که در فضای بیثباتی و تقابل، همچنان بلااستفاده باقی میماند.
دیپلماسی؛ تنها راه عبور از دور باطل بحران
همزمان با افزایش تنشها، برخی بازیگران منطقهای تلاش کردهاند کانالهای ارتباطی را حفظ کنند. پاکستان طی ماههای اخیر از طریق تماسهای مستمر با تهران، رایزنیهای دوجانبه و حضور در نشستهای منطقهای، بر ادامه گفتوگو و کاهش تنش تأکید کرده است؛ رویکردی که بر حفظ ارتباط میان طرفها، به جای تشدید رویارویی، استوار است.
در عین حال، تجربه بحرانهای گذشته نشان میدهد میانجیگری، هرچند میتواند زمینه گفتوگو را فراهم کند، اما جایگزین تصمیم سیاسی طرفهای اصلی نیست.«وظیفه دیپلماسی، ایجاد فرصت برای گفتوگو، کاهش سوءتفاهمها و باز نگه داشتن کانالهای سیاسی در دورههای تنش است.» این گزاره، یکی از مهمترین واقعیتهای تجربههای اخیر در خلیج فارس را بازتاب میدهد.
ادامه بحران، تنها هزینهای برای کشورهای منطقه ایجاد نمیکند. ایالات متحده نیز طی سالهای اخیر بارها اعلام کرده که تمرکز راهبردی خود را به منطقه هند ـ اقیانوس آرام منتقل کرده است، اما هر بار که تنش در خاورمیانه افزایش مییابد، ناچار میشود منابع نظامی، دیپلماتیک و مالی خود را دوباره به خلیج فارس بازگرداند؛ وضعیتی که با اولویتهای راهبردی اعلامشده واشنگتن نیز همخوانی ندارد.
بیش از دو دهه درگیری در خاورمیانه، صدها هزار کشته، میلیونها آواره و خسارتهای اقتصادی سنگینی بر جای گذاشته است. در چنین شرایطی، استمرار چرخه بحران نه برای کشورهای منطقه و نه برای اقتصاد جهانی، گزینهای کمهزینه نیست.
واقعیت آن است که امنیت پایدار خلیج فارس، بیش از هر زمان دیگری، به شکلگیری سازوکاری مبتنی بر گفتوگو، اعتمادسازی، همکاری اقتصادی و مشارکت همه بازیگران منطقهای وابسته است. تجربه سالهای گذشته نیز نشان داده است که فشار و تقابل، هرچند ممکن است بحرانها را به تعویق بیندازد، اما جایگزینی برای یک توافق سیاسی پایدار نیست؛ توافقی که بدون حضور و نقشآفرینی ایران، دستیابی به آن دشوار به نظر میرسد.





نظر شما